تبلیغات
ایران ما - الآن لیبرالیسم رقیب ماست
 
● امام(ره) تا لحظه ای كه زنده بود، با مستكبران تنش داشت/ شعار "نه‎غزه نه‌لبنان" مخالف شرع، شرف و قانون اساسی
دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی در همایش "تفكر بسیجی و گفتمان انقلاب" كه در مجتمع فرهنگی دانشجویی 13 آبان، لانه جاسوسی سابق امریکا برگزار شد، با بیان این که برای تحلیل گفتمان انقلاب اسلامی، کار تئوریک ضروری است، اظهار داشت: در بررسی های تئوریک، تفاوت ها و شباهت های ایدئولوژی انقلاب با دیگر مکاتب و ایدئولوژی ها مشخص می شود.
● تایم: جنبش سبز ایران از آمریكا درخواست كمك كرده است
به گزارش فارس، مجله آمریكایی "تایم " در گزارشی نوشت: پس از بیش از پنج ماه، جنبش سبز مخالف ایران برای درخواست كمك به آمریكا روی می‌‌آورد.
● انتقاد لاریجانی از فضای تهمت زنی در کشور!
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: گستره فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی در مسائل فرهنگی، سیاسی و دیپلماتیک و سعه صدر ایشان به گونه ای است که همه گرایش های سیاسی می توانند فعالانه به ایشان تکیه کنند و انحصاری هم در این زمینه وجود ندارد و ایشان اجازه چنین انحصاری را نمی دهند.
● پاسخ آیات عظام مکارم شیرازی و نوری همدانی به استفتاء روزنامه‌نگاران
جنبش «آشوب‌طلب و بدعت‌آفرین‌ سبز» پس از آنکه ‌157 روز آبستن مرام‌ها و ایدئولوژی های آنارشیستی و تخیل‌گرایانه بود سرانجام با زایش یک تئوری ناقص‌الخلقه به نام «دین سبز» فارغ شد!
● مازیار بهاری: تلاش می کردیم تنور اغتشاشات گرم باشد!
مازیار بهاری فیلمساز وخبرنگار شبکه های غربی است که پس ازآزادی از زندان با قرار وثیقه 300میلیونی به ‏خارج گریخت . وی اخیرا در گفت و گویی با سی ان ان اظهاراتی مبنی بر شجاعتهای خود در دوران بازداشت! ‏داشته است.
● پرونده بی‌فرجام «استات‌اویل» در ایران
دولت آمریکا پیگرد قضایی شرکت نفتی استات‌اویل در مورد یک پرونده رشوه‌خواری در ایران را که به سال 2002 برمی‌گردد، متوقف کرد. البته این موضوع برای کشوری که اقتصاد لیبرالی بر آن حاکم است و درگیر بیرون کشیدن خود از گرداب بزرگ‌ترین ورشکستگی تاریخی می‌باشد تا حدودی طبیعی است، چرا که هدف برای این کشور وسیله را توجیه می‌کند اما هنوز یک سوی دیگر این پرونده رشوه بزرگ که به ایران بازمی‌گردد نتوانسته جامعه و افکار عمومی را اقناع کند.
● سخنرانی علیرضا زاکانی در دانشگاه امام صادق(ع): یکی از نزدیکان لاریجانی، تبریک به رییس جمهور منتخب را خط زده بود
نكته دیگر این است كه روز بعد از روز قدس،‌هاشمی رفسنجانی در جایی اعلام كرده بود كه جمعیت افراد در روز قدس 50-50 بوده است یعنی نصف جمعیت حاضر را حامیان موسوی تشكیل داده بودند در حالی كه بالاترین تخمین‌ها از جمعیت 40-50 هزار نفری آنها خبر می‌داد. البته بعدها مشخص شد كه این نكته را لاریجانی به هاشمی رفسنجانی انتقال داده است.
● آمریکاپرونده رشوه‌خواری آقازاده اغتشاشگر را متوقف کرد
دولت آمریکا پیگرد قضایی شرکت نفتی استات اویل در مورد یک پرونده رشوه خواری در ایران را که به سال 2002 بر می گردد متوقف کرده است.بر اساس گزارش رویترز یک مقام شرکت نرو‍ژی استات اویل گفت توافقی با کمیسیون سهام و اوراق بهادار آمریکا، وزارت دادگستری و دفتر دادستانی این کشور حاصل شده است که بر اساس آن موضوع معامله استات اویل با موسسه هورتون حل و فصل شده است.
● مهدی هاشمی؛ از ابوعلی سینا تا جونیور
به گزارش خبرگزاری‌های خارجی در فاصله سال‌های (1997 تا 2003)، (82-76) یك حساب بانكی به نام سیاكل در بانك خصوصی لومبارد فرانسه برای فردی به نام «بیژن دادفر» فعال می‌شود. در فاصله دسامبر 1998 تا آگوست 2003، طی دو مرحله یك‌بار 30 میلیون یورو و بار دیگر مبلغ 45 میلیون یورو به این حساب واریز و در آن نگهداری می‌شود.
● حاشیه‌ای بر اظهارات اخیر سیدمحمد خاتمی
«شب بخیر»!اکنون رئیس‌جمهور سابق، طی اظهاراتی در جمع گروهی از دانشجویان همسو با خود مطالب و سؤالاتی بیان کرده که در پاسخ به این مطالب باید گفت: شب بخیر آقای پرزیدنت سابق!
● عقب نشینی آشکار خاتمی
سرانجام سیدمحمد خاتمی هم به انحراف در جنبش سبز با این جملات اذعان کرد: کاش حاکمیت می‌گفت آقای موسوی بیا به صحنه و این جنبش را مدیریت کن که جنبش از مسیر خودش منحرف نشود.
● «حالا وقتشه»! اسم رمزی از شورش‌های رنگی اروپای شرقی
«حالا وقتشه» ! این اسم رمزی است که محمدرضا تاجیک مشاور اعظم میرحسین موسوی و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری دوران خاتمی در تحلیل بسترهای شکل‌گیری جنبش موسوم به سبز مطرح می‌کند.
● سخنان همین دانشجوی دختر برای حامیان موسوی كافی است
یكی از دانشجویان دختر دانشگاه امام خمینی(ره) انتقاداتی را به میرحسین موسوی وارد كرده و برخی از جملات حضرت امام(ره) در انتقاد از موسوی را بازخوانی كرد كه رسایی نیز در پایان سخنان این دانشجوی دختر گفت: سخنان همین خانم برای آن جمعیت كفایت می‌كرد.
● محسن هاشمی: شایعه ریزش مترو را خودمان دامن زدیم تا پول بگیریم!
در حالی که مشکلات مترو طی روزهای اخیر نارضایتی گسترده شهروندان را به دنبال داشت، شهرداری تهران و مسئولین مترو به جای پاسخگویی به مردم، بحث بودجه را پیش کشیدند تا هم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده باشند و هم توپ را در میدان حریف سیاسی انداخته باشند.
● کوچک‌زاده:روش لاریجانی در اداره مجلس جانبدارانه است/ مطهری درباره بودجه مؤسسه صدرا و سنایی درخصوص هزینه‌های انتخاباتی‌اش توضیح دهد
مهدی کوچک‌زاده در گفت‌وگو با رجانیوز، در خصوص اظهارات برخی مخالفین نسبت به محصولی با بدون مبنا خواندن این موارد و توهین آمیز بودن آن‌ها اظهار داشت: آنچه که امروز در صحن علنی مجلس در نطق مخالفین آقای محصولی بیان شد، خلاف شأن و جایگاه تریبون مجلس بود.
● عباس سلیمی نمین: هاشمی رفسنجانی دو بار میرحسین را فریب داده است
و در پاسخ به سوال یک یاز دانشجویی سخن می‌گفت، عنوان کرد: "میرحسین موسوی اگرچه شخصیتی سیاسی است اما ثابت کرده است که تاکنون در تاریخ سیاسی زندگیش دوبار فریب هاشمی را خورده است."
● پرده‌برداری مرعشی از استراتژی جدید اصلاح‌طلبان
مرعشی که اخیرا اعتراف‌کنندگان در دادگاه‌ متهمان کودتای مخملی را "بیمار" یا مبتلا به "ضعف شخصیتی" دانسته است، در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا واکنش مناسب اصلاح‌طلبان به انتخابات پیش رو را، "تحریم" دانست.
● آدمی که شهوت قدرت وجودش را گرفته پیرو خط امام است؟/ وقتی رأی نمی‌آورند حاضرند شهری به آتش کشیده شود
حجت الاسلام دکتر سید حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر و از یاران و نزدیکان امام خمینی از ابتدای نهضت، در سخنان مهمی در افتتاحیه طرح تفسیر آفتاب بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به تبیین شاخصه های خط امام و ارتباط آن با مدعیان امروزی آن پرداخت.
● نماینده کلیمیان:ستاد بحران سازی علیه دولت احمدی نژاد شکل گرفته است
سیامک مره صدق در گفت و گو با ایرنا تاکید کرد: ستاد بحران سازی که برای کارشکنی در راه دولت تشکیل شده است دوست ندارد که دولت در کارهایش موفق باشد و به شیوه های مختلف برای زمین زدن دولت فعالیت می کنند.
● آقازاده آشوبگر در«برایتون»/ ملاقات با مقامات وزارت خارجه انگلیس
آقازاده آشوبگر اخیرا از طریق یکی از عناصر ایرانی وابسته به یک نهاد امنیتی انگلیس با برخی از عناصر وزارت امور خارجه انگلیس در این کشور ملاقات کرده است.
● سخنگوی جبهه پیروان:خواسته مراجع محاکمه اغتشاشگران بود
سید کمال سجادی، "تبعیت از منویات رهبر معظم انقلاب را مهمترین شرط مراجع تقلید برای وحدت" خواند و اعلام کرد: ایشان خواستار مجازات اغتشاشگران و هدایت کنندگان ناآرامی‌های اخیر شدند.
● رمزگشایی از سینه‌چاکی صادقانه و بی‌مزد! آینده برای خاندان هاشمی
اسناد به‌دست آمده از فعالیت‌های اقتصادی تیم خبری سایت آینده از خدمات صادقانه و بی‌مزد و منت! گردانندگان این سایت به خانواده هاشمی رفسنجانی به‌ویژه محسن هاشمی به‌عنوان مدیرعامل متروی تهران و حمله به منتقدان آن در تمام سطوح رمزگشایی کرد.
● جایزه AIB به BBC؛ پاداش هدایت آشوب‌های پس از انتخابات ایران
در حالی که اغلب تحلیلگران سیاسی تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی را متهم به نقش آفرینی های هدفمند در اغتشاشات بعد از انتخابات می دانند، جایزه "واضح‌ترین پوشش یک رویداد خبری" در سال 2009 از سوی یک اتحادیه غیردولتی به این شبکه اختصاص یافت.
● رگباران یک اعتراض مدنی توسط گارد ملی امریکا
استفاده از ارتش امریکا در مقابله با دانشجویان دانشگاه "كنت استیت" که در اعتراض به جنگ ویتنام در ماه مه 1970 صورت گرفت و طی آن گارد ملی اوهایو دست به کشتار این دانشجویان زد.
● روزنامه نگاران اصلاح طلب میهمان ویژه کنفرانس صهیونیست ها و بهایی ها
این کنفرانس توسط گروه موسوم به "پژوهشگران حامی صلح در خاورمیانه" (SPME) و با موضوع "جمهوری اسلامی ایران: تحلیل چند وجهی از حکومت دینی، ملی گرایی و نمایش قدرت این کشور" در روزهای یکشنبه و دوشنبه هفته جاری با حمایت جامعه یهودیان "کلیولند" ایالت اوهایوی آمریکا و مرکز مطالعات یهود در دانشگاه "کیس وسترن" برگزار گردید.
● دفاع جانانه حامی میرحسین از سکولاریسم در بی.بی.سی
چیزی که قبل از هر چیز باعث تعجب ببنندگان شد وضعیت حجاب زننده حقیقت جو در این برنامه بود. وی که در ایران همیشه با چادر در مراسم ها و مجلس حضور می یافت اکنون با بلوز و دامن کوتاه روبروی مجری برنامه نشسته و به سوالات وی پاسخ می داد.
● موسوی و کروبی در پرده آخر
ناقضات رفتاری- گفتاری دوم خردادی‌ها و در رأس آنها آقایان موسوی و کروبی که شکست سنگینی را برای طیف اصلاحات در پی داشت آخرین پرده بود؛ پرده‌ای آکنده از تناقض و دوگانگی.
● چهره اصلی موسوی‌خوئینی
موسوی‌خوئینی‌ها توانسته بودند با کلاس‌های تفسیر قرآن خود جریان‌های نفاق دیگری را هم به وجود آورد. در کل نگاه موسوی خوئینی‌ها از ابتدا با نگاه امام (ره) و شاگردان حقیقی امام (ره) و فقه سنتی متعارض و متفاوت بوده و قدری مسائل شخصی هم در این رابطه هست.
● چگونه شبکه‌های اجتماعی به آشوب‌ها در ایران شکل دادند؟
پایگاه اینترنتی مؤسسه تحقیقاتی هریتیج گزارشی به قلم جیمز.جی.کارافانو (James jay carafano ) پژوهشگر ارشد مطالعات امنیت ملی موسسه تحقیقاتی هریتیج امریکا که دارای 25 سال سابقه خدمت در ارتش امریکا تا درجه سرهنگ دومی است، منتشر کرد که به نقش شبکه‌های اجتماعی و اینترنتی در حوادث پس از انتخابات ایران اختصاص دارد.
● سخنرانی بسیار مهم آقای هاشمی رفسنجانی
اوایل انقلاب به تیپ عمامه به سر و روحانی با یك چشم نگاه میكردید و حال كه دو سال گذشته، صفوف مشخص شده و جامعه فهمیده كدام روحانی حق و كدام ناحق بود، چه كسی راست و چه كسی دروغ میگفت.
 
 
 
درآمد:
یكی از پدیده‌های درخور، كنكاش در بازخوانی كارنامه و تاثیرات دكتر علی شریعتی، وجود «مخالفین و موافقین سیال» اوست! این پدیده كه به‌طور ویژه در سه دهه پس از پیروزی انقلاب به‌تمامی خودنمائی كرد، نشان از آن دارد كه بسیاری از شیدائی‌ها و نیز نفرت‌ها بیش از آنكه از جوهره رخدادی منشاء گیرد، معلول شرایط پیرامونی است. جلوه بارز این رویداد، رفتار جریان موسوم به چپ در باره آرا و اندیشه‌های شریعتی است. او به مدد فضاسازی این طیف در دهه اول انقلاب در قامت سردمدار فكری اندیشه امامت و جامعه هدایت شده به مخاطبین پرشور عرضه گشت.در دهه دوم و به موازات حذف تدریجی آنان از حكومت، انتشار اسنادی از پرونده دكتر شریعتی در ساواك، به مثابه دستاویزی برای مطرح ماندن این جریان در عرصه فرهنگ و سیاست، مورد استفاده قرار گرفت و در دهه سوم، همزمان با بازگشت اینان به حاكمیت و اصطكاك چهره ساخته شده از شریعتی توسط ایشان در دهه اول، او به‌راحتی به محاق و بایگانی تاریخ انقلاب گسیل داشته شد.این رفتار اگر چه شریعتی را از عرصه فرهنگ دینی و سیاسی كشور حذف نكرد، اما مخاطبان را در پذیرش تفاسیری كه در هر برهه از اندیشه و عمل نخبگان ارائه می‌شود، به شدت محتاط نمود.
در گفت و شنودی كه در پی می‌آید، دكتر احسان شریعتی به بازكاوی این رویداد و نیز تاثیرات مخالفین و موافقین سیال شریعتی بر عرصه فرهنگ و سیاست ایران پرداخته و سعی دارد تا راهكاری برای پی بردن به جوهره اصلی اندیشه پدرش به دست بدهد. او بر این باور است كه داوری‌های كنونی در باره شریعتی نشان می‌دهد كه ذهنیت عمومی مردم، فارغ از فضاسازی‌های جریانی شكل گرفته است.
وقتی كه ما درباره نقش روشنفكران دینی در انقلاب صحبت می‌كنیم، صرف نظر از تلقی ای كه از مفهوم روشنفكری دینی داشته باشیم، ذهنمان خود به خود متوجه دكتر شریعتی می‌شود. علاوه بر این، دكتر از جمله شخصیت‌هائی است كه در هر مقطع، رویكردهای متفاوت و سیالی نسبت به وی وجود داشته است. در دهه اول انقلاب وضعیت به گونه‌ای بود كه او در طیف‌ها و گروه‌های مختلفی كه حتی برخی از آنها با یكدیگر تضاد داشتند. طرفداران بسیار متعصب و پر و پا قرصی داشت. در دهه دوم انقلاب شكافی بین آنها افتاد و عده‌ای مخالف و عده‌ای موافق شدند،‌ اما جالب اینجاست كه در دهه سوم انقلاب، عده‌ای از كسانی كه در دهه اول به‌شدت نسبت به دكتر شریعتی تعصب به خرج می‌دادند‌، ناگهان منتقد او شدند و گفتند بایداندیشه‌های شریعتی «بهداشتی» یا كنار گذاشته شود. به نظر شما تطوّری كه این طیف پیدا كردند، ناشی از جوهره افكار شریعتی است یا تغییر فكر و تجدیدنظر آن افراد؟
باید بین متفكر و آثارش و تبعات آن در جامعه،‌ مرزی كشید و تفاوت قائل شد. در واقع باید تاثیرشناسی (impact study) آن را مطالعه كرد كه با درون‌مایه فكر آن فرد فرق می‌كند. در عرصه‌ عمومی جامعه ما، جنگی سیاسی و ایدئولوژیك جاری است و به تبع آن در هر دوره‌ای ارزش‌ها و مفاهیم و چهره‌های نمادین جامعه هم دستخوش این مبارزه می‌شوند و بستگی دارد كه به قول دكتر، «جغرافیای حرف» چه باشد و آن اندیشه و تفكر، چگونه فهم شود. یكی از طنزنویسان می‌گفت: «در ایران همه مفاهیم جابه‌جا استفاده می‌شوند، ولی عجیب این است كه همه هم منظور همدیگر را می‌فهمند!» مثلا برخلاف مردم همه جای دنیا، در اینجا چپ‌ها لیبرال هستند و راست‌ها انقلابی! به علاوه باید بین اینكه افراد چه می‌گویند، ولی منظور واقعی‌شان چیست، تفكیك قائل شد، چون با این تفكیك‌هاست كه می‌شود فهمید چرا از همان آغاز فعالیت یك فرد، برداشت‌های ضد و نقیضی از اندیشه‌های او می‌شود.
پیش از انقلاب، ما در یك جامعه مستبد و پلیسی به سر می‌بردیم كه در آن فقط می‌شد به شكل بسیار نمادین و مبهم صحبت كرد. همین مسئله هم بر ابهام قضایا می‌افزود، چون اگر دستگاه، خیلی روشن می‌فهمید كه شریعتی چه می‌گوید و منظورش چیست، ریشه او را می‌كند و اجازه حرف زدن به او نمی‌داد. بنابراین، همین دغدغه كه ایشان چه می‌گوید و منظورش چیست، خودش محملی بود كه به او امكان و فرصت ادامه حرف‌زدن را می‌داد، فرصتی كه یك روشنفكر هرگز نداشته است. این نخستین ابهام بود كه دستگاه گذشته با آن مواجه می‌شد، و برای رفع این ابهام ابتدا باید می‌فهمید كه او چه می‌گوید و مهم‌تر اینكه باید می‌توانست بفهمد و ارزیابی كند كه او چه تاثیری می‌گذارد، چون رژیم علاقه‌ای هم به فهم درون‌مایه‌ها و اندیشه‌ها نداشت و بیشتر به تاثیر آنها فكر می‌كرد. در آغاز، رژیم حتی چنین تصور می‌كرد كه جریان شریعتی می‌تواند جلوی رادیكالیسم و مبارزات مسلحانه را بگیرد و یا در مقابل ماركسیسم و كمونیسم مانعی ایجاد كند، ولی بعد كه دید قضیه برعكس شد و مبارزین، محافل سخنرانی او را پایگاه قرار داده‌اند و حرف‌های دكتر، بیشتر به تعمیق مبارزه قهر‌آمیز انجامیده، آمد و در مجالس سخنرانی او را بست و دكتر را تحت تعقیب قرار داد، ولی اندیشه‌های دكتر تاثیرش را گذاشته بود. یكی از دلایل این تناقضات این است كه آن محیط، شفافیت را برنمی‌تابید و همه مجبور بودند به شكل سمبلیك حرف بزنند. این برداشت از آثار و حركت شریعتی حتی در میان مبارزین و مخالفین هم بود.
یعنی برای مخالفین هم این ابهام وجود داشت؟
مخالفین هم برداشت‌های خاص خودشان را داشتند. مثلا مجاهدین آن زمان می‌گفتند شریعتی برای ما یك پشت جبهه فرهنگی بود،‌ یك ماكسیم گوركی بود، ولی لنین نبود. یك ماكسیم گوركی‌ای بود كه هنر و ادبیات را دامن می‌زد و جوّی می‌ساخت كه ما می‌‌آمدیم و در آن فضا نیرو می‌گرفتیم. اینها اصولاً در نوع قرائت و بهره‌گیری‌شان از اندیشه شریعتی به منفعت سیاسی آن توجه می‌كردند.
بعد از انقلاب هم همین وضع پیش آمد. امروز عده‌ای از اصلاح‌طلبان،انتقادی كه به دكتر وارد می‌كنند این است كه اندیشه‌های او ظرفیت خوانش توتالیتر را دارد، در حالی كه اتفاقا این نوع خوانش را خود اینها باب كردند. در دهه اول انقلاب، آنهااین قرائت را داشتند كه شریعتی ناقد دموكراسی لیبرال بوده و خواهان نوعی دموكراسی هدایت شده و متعهد است و لذا سوء‌استفاده‌‌ای كه التقاطی‌ها و لیبرال‌ها و امثالهم می‌خواهند از شریعتی بكنند، غلط است و شریعتی در واقع همخوان با گرایش عام انقلاب است كه به سوی نوعی رهبری عقیدتی و نظام هدایتی حركت می‌كند. بعدها كه خود آنها لیبرال شدند و می‌خواستند با نظام، تسویه حساب كنند، به شكل نمادین با شریعتی تسویه حساب كردند، در حالی كه باید دید این بحث در مورد شریعتی، اساسا واقعی بوده یا نه.
به هر حال هر نسلی و هر جریانی خواسته شریعتی مطلوب خودش را بسازد، مثل حضرت عیسی(ع) كه در افریقا سیاه‌پوست است و در اروپا چشم‌های آبی و موهای زرد دارد؛ در هرجائی، مسیح را آن‌طور كه می‌خواهند، می‌سازند و می‌فهمند. نسل‌ها و عصرهای مختلف هم از شریعتی چنین تصور و قرائت‌هائی دارند و جالب اینجاست تصاویری هم كه از او چاپ می‌كنند، متفاوت است. مثلا الان كتابی از تصاویر شریعتی چاپ شده كه در اول انقلاب، خود ما هم نمی‌توانستیم چاپ كنیم!اگر به پوسترها و عكس‌های آن زمان نگاه كنید، شریعتی بر فراز كوهی ایستاده و قلمی در یك دست گرفته و یك كلاشینكف در دست دیگر دارد، درحالی كه بارانی هم پوشیده كه ابدا ربطی به كلاشینكف ندارد![با خنده] خود این تصاویر ترسیم شده در دوره‌های مختلف هم فرق دارند.
نسل چهارم انقلاب كه به‌كلی از این موضوعات منقطع شده، ولی نسل سوم انقلاب در وبلاگ‌هایشان از جملات «كویریات» شریعتی استفاده و از ادبیات و عرفان دكتر استقبال می‌كند و شریعتی می‌شود مثل تیپ چهلچراغی‌ها! و مطبوع نسل جدید!بنابراین برداشت‌های مختلفی را كه از این آثار و اندیشه‌ها می‌شود، باید از خود تفكر شریعتی و آثار وی تفكیك كرد.
اما سئوالی كه در باره خود شریعتی و مجموعه تفكرات او مطرح می‌شود،این است كه آیا تفكر او منطق و نظامی دارد؟ نظام فكری شریعتی مثل نظام قرآن یا نظام حافظ، یك نظام منطقی و ریاضی‌وار نیست كه در آن هیچ نوع تنش یا پارادوكسی وجود نداشته باشد،البته با توجه به این نكته كه پارادوكس با تناقض تفاوت دارد. پارادوكس ناسازگارنماها یا تنش‌هائی هستند كه ممكن است پس از بررسی مشخص شود كه متناقض نیستند، مثل تناقض بین عقلانیت و معنویت و یا پارادوكس بین روشنفكری و دین. چنین پارادوكس‌هائی در انسان هست، اما به‌رغم همه این تنش‌ها، تعادلی هم در انسان هست كه اگر نباشد، انسجام و تعادل به هم می‌ریزد و دچار اسكیزوفرنی می‌شود، بنابراین در اندیشه شریعتی چنین تناسبی هست و وجه سلبی آن به شكل زر و زور و تزویر و مبارزه با این سه بعد و در وجه اثباتی هم به شكل عرفان، برابری و آزادی جلوه می‌كند. معنی عرفان، برابری و آزادی این است كه نوعی از دیانت و اخلاق و عرفان را می‌خواهد با عقلانیت انتقادی‌ای كه می‌تواند مدیریت اجتماعی، آزادی، عدالت و توسعه را ترویج بكند آشتی ‌بدهد.این در دنیای عرفانی و دینی ما یك نوع نوآوری است كه ما چگونه می‌توانیم از هویت و سنت و دین روایتی داشته باشیم كه با دنیا و سعادت اجتماعی همخوانی داشته باشد.
اگر بخواهیم پرونده مخالفت‌ها‌ یا به قول شما استفاده‌های ابزاری از اندیشه دكتر شریعتی را در چهار دهه گذشته، باز كنیم، طبعا بحث به درازا می‌كشد. ما می‌خواهیم از جایگاه شریعتی در جغرافیای اندیشه دینی و سیاسی امروز صحبت كنیم. به هرحال ما هر قرائتی از ایده‌های شریعتی داشته باشیم، قدر متیقن آن این است كه دكتر شریعتی، ویژگی‌هائی بسیار متفاوت با روشنفكران عرفی دارد. چیزی هم كه حالا در میان روشنفكرانی كه روزگاری چهار نعل می‌تاختند كه انقلابی باشند مد شده، این است كه با هم مسابقه گذاشته‌اند كه روشنفكر عرفی بشوند و بامزه‌تر اینكه هركدام هم روشنفكری عرفی را به شكلی تعریف می‌كنند. در شرایطی كه عده‌ای روشنفكری عرفی را مد روز می‌كنند، دكتر شریعتی چه حرفی برای گفتن دارد؟
هر دوره‌ای گفتمان و پارادایمی به‌خصوص دارد.این گفتمان در دوره‌ دكتر طبعا انقلاب و مبارزه بود و جهان و جامعه ما، جهان و جامعه ایدئولوژی‌ها و انقلابات بودند، بنابراین به‌رغم آن جوّ رادیكال، دكتر با اینكه با همه انقلابیون سر و كار داشت، ولی در این همدلی و همسوئی با آنها بدان گونه‌ای نیست كه كاملاً به آنها ضمیمه شود، بلكه دكتر به دلیل اینكه به شكلی ظریف از گفتمان حاكم دوران خود فاصله گرفته، هنوز هم باقی مانده است. دكتر حتی در تندترین شعارها و تِزهائی كه دارد، مثل شهادت: «اگر می‌توانی بمیران، اگر نمی‌توانی بمیر»، خط‌مشی‌ آگاهی و استراتژی فرهنگی را تعقیب می‌كند،‌ یعنی می‌گوید شهادت روشنگری ارزش‌های مسخ شده است، نه درگیری و جنگ، بنابراین درست است كه به گفتة او:«هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام»، ولی در واقع، محور و نقطه مركزی این تفكر، نه تنها شهادت كه امامت و رهبری، یعنی پیام و عقیده است و هدف امامت و رهبری، تعویض قدرت‌ها و كسب قدرت نیست، بلكه هدف، رهبری فكری و اخلاقی جامعه است كه هدف و رسالت انبیاء هم بوده است. می‌بینیم كه دكتر در اینجا در واقع استراتژی خود را تبیین می‌كند و از جوّ‌ حاكم فاصله می‌گیرد.
حالا ما هم در دوره‌ای هستیم كه بعد از انقلاب چه در اینجا و چه در جهان، در مسئله حقوق انسان و آزادی‌ها تجدیدنظر شده و ایدئولوژی‌هائی چون فاشیسم و ماركسیسم و خود لیبرالیسم، به عنوان مادر اصلی ایدئولوژی‌ها، دارد سعی می‌كند منتقد اصلی ایدئولوژی‌ شود. در این دوره هم همه سعی می‌كنند از اندیشه نمادهای خود، خوانش‌های دموكراتیك داشته باشند. در اینجا ما باز، باید فاصله لازم را با فضای مسلط داشته باشیم و تسلیم جوّ حاكم نشویم.
یعنی تفسیری هم كه از اندیشة دكتر شریعتی می‌شود، باید با فضای فكری و ایدئولوژیك حاكم فاصله داشته باشد.
كما اینكه اگر در آن زمان شریعتی صرفاً همسو با فضای مبارزاتی و رادیكالی حاكم حركت می‌كرد، امروز چیزی از اندیشه‌های او باقی نمانده بود، چون دوره آن نگرش‌ها تمام شده است‌. اگر امروز از شریعتی چیزی برای ما باقی مانده، به خاطر فاصله‌ای است كه او از سرمشق‌ها و گفتمان‌های زمان خود گرفته است. الان كه دوران گفتمان حقوق بشر و دموكراسی است، باید فاصله‌ای را برای خود قائل شویم، چون از این به بعد گرفتار لیبرالیسم و تفكر واحد جهانی و اقتصاد بازار می‌شویم و اساسا داعیه انقلابی و اخلاقی و فكری ما‌ زیر سئوال می‌رود و «وادادگی» پیش می‌آید.
بنابراین به اعتقاد شما ماندگاری یك اندیشه منوط به آن است كه باایدئولوژی‌ غالب زاویه داشته باشد، نه اینكه تسلیم آن شود. با توجه به گفتمان عرفی شدن، جهانی شدن و همه چیز را غیرایدئولوژیك دیدن و در عین حال تاكید شما بر حفظ فاصله شریعتی با این اندیشه‌ها، او چه نقدی بر آنچه كه الان به عنوان گفتمان مسلط مطرح شده، می‌تواند داشته باشد؟
چون در ایران گفتمانی رسمیت پیدا كرده كه اسلامی، انقلابی، مدافع مستضعفان و به‌ویژه فلسطین و جهان سوم گراست، در دافعه‌اش، بخشی از نسل جوان و جامعه فكر می‌كنند ارزش‌های ضد اینها مثبت است، درحالی كه واقعیت این است كه ما اگر در شكل جهانی‌تری هم بیندیشیم و فقط به شكل دعوای محلی و منطقه‌ای به آن نگاه نكنیم، متوجه می‌شویم كه همزمان با جهانی شدن، مبارزه‌ای هم علیه جهانی شدن در جریان است و هر جا كنفرانس سران كشورهای ثروتمند و صنعتی جهان گذاشته می‌شود، ضد آن هم توسط تمام جنبش‌های اعتراضی و انتقادی برگزار می‌شود كه به دنبال جهانی دیگر و بهتر هستند و نه آن روایتی كه می‌خواهد نظم نوین و تفكر واحدی را ایجاد و عالم و آدم را تبدیل به مصرف‌كننده خودش كند.این را متفكرین عمیق‌تر غرب هم می‌دانند و به آن انتقاد دارند.
چند وقت پیش بحثی درباره گزارشی درباره فلسفه قرن بیستم داشتم و از خلال بررسی چند تحقیق كه در فرانسه انجام شده بود، نشان دادم كه چگونه متفكرین اروپایی دارند تمدن‌ها و فرهنگ‌های دیگر را مطالعه می‌كنند تا ببینند آنها چه نوع عقلانیتی داشته‌اند و ارزش‌های عام و جهان شمول آنها چه بوده است تادو باره، خود را بازخوانی كنند و ببینند كه چگونه می‌توانند با دیگران مشاركت متقابل داشته باشند و به ارزش‌های جهان شمول جدیدی برسند. ما باید رویكردی انتقادی نسبت به جوّ غالب، یعنی جهانی شدن و ایجاد یك جهان مجازی، یعنی جهان انفورماتیك و سیبرنتیك و قاره جدیدی كه اینترنت دارد باز می‌كند و كوهی از اطلاعات را بر سر انسان می‌بارد، داشته باشیم. در این جهانی‌سازی، رقابت ارزش‌ها نیز پیش می‌آید و در برابر آن باید مقاومت فكری، فرهنگی و انتقادی منسجمی شكل بگیرد. پروژه شریعتی كه پیش از او توسط سیدجمال‌ها و اقبال لاهوری‌ها شروع و پس از او توسط برخی روشنفكران دنبال شد، در واقع نشان می‌دهد كه این رویكرد انتقادی باید نسبت به جریان غالب حفظ شود و ضمن اینكه سخن را در «جغرافیای حرف» می‌بینند، در محل نبینند و یك تعادل هویتی را هم حفظ كنند و با كلیه جنبش‌های فكری و اجتماعی انتقادی و اعتراضی دنیا همسو باشند! بر اساس این اندیشه، ما باید فاصله‌مان را با گفتمان حاكم حفظ كنیم و در آثار دكتر نیز آن را نشان دهیم.
در برابر انتقادی كه از شریعتی می‌كنند كه او به نوعی گرایش توتالتیر تمایل دارد و افكارش ارتجاعی است، طبعا ما با این رویكرد به‌شدت مقابله می‌كنیم و نشان می‌دهیم كه این طور نیست و اتفاقا آزادیخواهی دكتر شریعتی، در مرز آنارشیسم، یعنی نفی هرنوع سلطه و قدرت قرار دارد. بینش تاریخی او به‌قدری رادیكال است كه اساسا هیچ گونه نظام فكری بسته و دگماتیسم قرون وسطائی یا ماركسیستی را برنمی‌تابد و پیوسته اینها را نفی می‌كند و مثال‌های زیادی را در این زمینه مطرح می‌كند.اساسا مفهوم ایدئولوژی در نظر شریعتی، بیشتر معادل با همان مفهوم اولیه‌ای است كه ایدئولوگ‌ها می‌خواستند، یعنی به عنوان علم ایده‌ها و علم انتقادی در برابر ایده‌آلیسم و متافیزیك بسازند و بگویند كه شناخت، به شكل تجربی، چگونه شكل می‌گیرد و تكوین و ژنتیك ایده‌ها چگونه است. شریعتی می‌گوید كه ایدئولوژی در ادامه غریزه و بنابراین متاثر از همان تعریف اولیه است و نه متاثر از تعریف ماركس كه آگاهی وارونه است. همان گونه كه ماركسیسم در آن سال‌ها رقیب ایدئولوژیك ما بود، اینك نیز لیبرالیسم را رقیب ایدئولوژیك خودمان می‌دانیم و همان‌طور كه در سال‌های 50، بچه‌ مسلمان‌ها تغییر ایدئولوژی دادند و به سمت ماركسیسم رفتند، امروز هم تغییر ایدئولوژی می‌دهند و لیبرال و لائیسیست می‌شوند كه با آزادی‌خواهی‌ واقعی فرق دارد. آزادی‌ ربطی به «ایسم»‌ها ندارد. اینها به دنبال سكولاریسم و لائیسیسم و لیبرالیسم می‌روند كه با آزادی فرق دارند و در واقع به سمت یك ایدئولوژی می‌روند. این ایدئولوژی دو تبعه منفی و معكوس دارد كه یكی از آنها در زمینه عقیدتی و اخلاقی است و اینها از این جنبه ضعیف می‌شوند و یكی هم در بعد اجتماعی است كه مطلقا به طرف راست متمایل و تسلیم نظام سرمایه‌داری و نظم نوین جهانی می‌شوند.
هم گفته‌ها و هم رفتار دكتر شریعتی نشان می‌دهد كه به‌رغم انتقاد به بسیاری از شیوه‌های ارثی و سنتی در جامعه، با پدیده‌های نوظهوری چون روشنفكری هم برخورد منتقدانه دارد، حتی در جائی می‌نویسد كه روشنفكران ما ترجمه‌ای یاد می‌گیرند، ترجمه‌ای می‌گویند و ترجمه‌ای هم عمل می‌كنند. در حال حاضر شاهد هستیم كه مهم‌ترین طیف منتقد شریعتی، طیفی هستند كه خود را روشنفكر می‌دانند. روشنفكری دوران شریعتی با روشنفكری حالا كه منتقد اوست، چه تفاوتی دارد و از آرمانشهری كه شریعتی برای روشنفكران ترسیم می‌كرد، چقدر فاصله گرفته است؟ چون در طیف روشنفكری فعلی، نوعی تسلیم به جهانی شدن و در واقع بی‌سلاح شدن و عدم پافشاری بر عناصر بومی در برابر نظم نوین جهانی دیده می‌شود.
روشنفكری را می‌توان به معنای عام گرفت و پروژه روشنگری را هم روشنفكری تلقی كرد كه از قرن 18 و یا دوره رنسانس و دوره روشنگری دینی شروع شد، ولی روشنفكری‌ به‌طور خاص بعد از انقلاب فرانسه و به‌خصوص بعد از قضیه دریفوس پدید آمد كه نوعی تیپولوژی و اوج آن در سارتر بود.از این نوع روشنفكری در سایر كشورها هم تقلید می‌شد و در ایران، اوج آن در آل‌احمد بود كه روشنفكری روزگار خود را نمایندگی می‌كرد. دوره روشنفكری، به‌خصوص روشنفكری انقلابی كه بیشتر در ماركسیسم و چهره‌هائی مثل چه‌گوارا و جنبش‌های سوسیالیستی یا جنبش‌های ناسیونالیستی جهان سوم بروز می‌كرد، اینك افول كرده و ما وارد جهان جدیدی شده‌ایم و در نتیجه، روشنفكری در سطح عمومی جهان هم تا حدودی ضعیف شده است.
یعنی در خدمت ایده غالب یا جهانی شدن قرار گرفته است؟
نمی‌شود این را گفت، ولی می‌شود گفت كه از آن شكل ایدئولوژیك و انقلابی درآمده است و ما الان بیشتر متفكرینی را داریم كه منتقد هستند، مثل پست مدرن‌هائی كه در دوران گذشته بودند.اینها روشنفكران سال 68 به بعد هستند كه بعدها به متفكرین ناقد نظم نوین تبدیل شدند. در ایران جنبش روشنفكری به معنای آرمان‌خواهانه خود افول كرده و بیشتر پراگماتیست و محافظه‌كار شده است.
نسل جوان و دانشجویان ما هم همین‌گونه‌اند و چه از نظر علاقه به مسائل فكری و عقیدتی، چه از نظر مایه‌گذاری عملی و مبارزاتی، با دانشجویان آن زمان تفاوت‌های اساسی دارند. این یك وضعیت عمومی است، با این همه مسئله روشنفكری به این معناست كه نیاز به یك آگاهی انقلابی داریم و باید چشم‌اندازهای جدیدی را جلوی روی جامعه قرار بدهیم،ولی ما چون در جهانی هستیم كه نام آن را می‌توان جهان نسبیت و پیچیدگی گذاشت، این نیاز باید مختصات خودش را داشته باشد و از نظر فلسفی و علمی، باید تعاریف به صورت كارشناسانه‌تر و واقع‌گرایانه‌تر و عملی‌تری مطرح شوند؛ باید از ادعاهای بزرگ دست بر داریم و یك كمی درون‌گراتر و معنوی‌تر شویم. می‌توان گفت كه ما نسبت به گذشته كه سیاسی‌تر و عمل‌گراتر بودیم، به معنویت بیشتری نیاز داریم و الان باید درون‌مایه‌های عرفانی و فلسفی و اخلاقی بیشتری را در اختیار داشته باشیم؛ برنامه‌های اجتماعی هم باید فنی‌تر و كارشناسانه‌تر شوند.
تلقی دكتر شریعتی از روشنفكری، در حال حاضر چقدر مصداق دارد؟
همان‌قدر مصداق دارد كه گفتیم روشنگری از نظر او رسالت انبیا بوده است. او از تعبیر تخیل انقلابی توسط روشنفكر استفاده می‌كرد. درآن برهه، روشنفكر می‌توانست جامعه را متحول كند، برای اینكه تحول، مصداق داشت و نیاز و ضرورتش همچنان و همیشه وجود دارد. جامعه‌ای كه تخیلش را از دست بدهد و آرمان و اتوپیا نداشته باشد، تسلیم شرایط كاهنده و بسته‌ خواهد شد، مثل جوامعی كه به قول دكتر قرن‌هاست در وضعیت خود مانده‌اند. جوامعی متحول می‌شوند كه در آن، انسان از خود تعریف جدیدی راارائه بدهد و بفهمد كه می‌تواند جامعه بهتری بسازد و این پویائی در او هست. روشنفكر پیشقراول فكری این جریان است، برخلاف آكادمیسین كه فقط جریان فرهنگی سنتی را تفسیر و توجیه می‌كند و هیچ دغدغه‌ای ندارد.
كمی هم به سئوالات شخصی از شما بپردازیم. دكتر پس از یك دوره فعالیت و تاثیرگذاری طولانی، به شما توصیه كرد فلسفه بخوانید. شما وقتی فلسفه خواندید، نگاهتان به میراث پدرتان چقدر تغییر كرد؟
من وقتی فلسفه خواندم،‌ صورت مسائل فلسفی از صورت مسائلی كه دكتر شریعتی به عنوان جامعه‌شناس یا حتی دین شناس و روشنفكر مطرح می‌كرد، متفاوت بود. فلسفه، مسائل را جوهری و نفس‌الامری می‌بیند و دغدغه پراگماتیك ندارد. به عبارت دیگر به كاركردها و برداشت‌ها و نیروها وفهم‌ها، یعنی با شرائط تولید فكر كار ندارد، ولی فلسفه جدید، یعنی دوره پسامتافیزیك را كه خواندم،‌ نظرم هم به فلسفه و هم به میراث دكتر عوض شد.
یعنی در مرحله اول نسبت به میراث دكتر نگرش انتقادی داشتید؟
بله، هنگامی كه به فلسفه محض پرداختم، طبعا كار دكتر از نظر فكری و فلسفی، كم‌مایه و سطحی به نظر می‌رسید، ولی بعد كه خود عقلانیت یا آگاهی فلسفی محض توسط فیلسوفانی چون شوپنهاور، نیچه، ماركس و فروید و ... زیر سئوال رفت، نشان داد كه انسان فقط آگاهی محض و فردیت وی نیست، بلكه شرایط زیستی اجتماعی و روانی شكل‌گیری ذهن كه بخش مهم آن ناخودآگاه است و یا جنگ غرایز و ارزش‌ها و ... همه نشان می‌دهد كه انسان قابل تقلیل به مفاهیم انتزاعی موجود در فلسفه نیست و لذا همدلانه‌تر، به میراث دكتر بازگشت كردم.
از چه مقطعی این بازگشت صورت گرفت؟
من در دوره كارشناسی ارشد، فلسفه محض می‌خواندم، یعنی فلسفه یونان، قرون وسطی، فلسفه مدرن از جمله دكارت و كمتر با فلسفه جدید آشنائی داشتم، ولی از دوره كارشناسی ارشد به بعد به دنبال هایدگر رفتم كه در ایران هم تاثیر داشت و آرای احمد فردید و اینها را مطالعه كردم. البته قبلا هم آشنائی‌هائی با اندیشه او داشتم، اما سطحی بود. به دنبال بحث‌ هایدگر، به نیچه بازگشتم و بعد به پست‌مدرن‌ها و بحث‌هائی توجه كردم كه می‌توان گفت نوعی تجدیدنظر انتقادی بود. بعد از این دوره، جریان فكری شریعتی در ذهنم جایگاه جدیدی یافت و آن را مجددا بررسی كردم.
فكر می‌كنید توصیه خواندن فلسفه به فرزند از سوی دكتر ناشی از چه اندیشه‌ای بود؟ آیا وی در مسیر نگاهش به اسلام و تبلیغ آن، در كار خود نقصان‌هائی دیده بود كه خواندن فلسفه را به شما پیشنهاد كرد؟
بله، حادثه تاریخی آن این بود كه در سال 54 تغییر ایدئولوژیك سازمان مجاهدین پیش آمد كه نشان می‌داد نسلی از مبارزین مسلمان، از نظر گرایشات معنوی و فلسفی دچار ضعف هستند و لذا می‌رفتند و دستگاه‌های آماده نظری را می‌پذیرفتند، ‌مثل امروز كه دچار این ضعف هستیم و از دستگاه‌های آماده نظری استفاده می‌كنیم و می‌گوئیم نباید نظریه‌ای را تاسیس كرد و این توهم است كه بخواهیم یك نظام فكری را بسازیم و بیائید از همین‌هائی كه موجودند، استفاده كنیم. این نگرش طبعاً تبعات فلسفی خواهد داشت. این یكی از دلائلی بود كه باعث شد دكتر خواندن فلسفه را به من توصیه كند. دلیل دیگر علاقه خود دكتر به این موضوع بود. اتفاقا بر خلاف تصویری كه از دكتر ترسیم كرده‌اند كه او یك مورخ سیاسی انقلابی و احساساتی است، دكتر اهل فلسفه، عرفان و ادبیات بود.
آن چیزی كه شما در دكتر شریعتی به عنوان فلسفه نام می‌برید، یك گرایش ناخودآگاه است و در هر روشنفكری وجود دارد، نه به شكلی كه مثلا خود شما به فلسفه پرداخته‌اید.
نه، این‌طور نیست. من خودم از كودكی یادم هست كه دكتر فلسفه، به معنای مثلاً فلسفه افلاطونی را به ما یاد می‌داد. خاطرم هست بچه بودم و به مزینان می‌رفتیم، در راه، دكتر برای ما نظریه مثل افلاطون را توضیح می‌داد و اینكه ایدوس (ایده‌ها) در نظریه او چه هست. شب‌های كویری پرستاره‌ای هم بود و من دقیقا یادم مانده كه پدر چه می‌گفت. یعنی دكتر از همان ابتدا به فلسفه و نظام‌های فلسفی غربی توجه داشت و تاریخ تكامل فلسفه، یعنی شكل‌گیری عقاید فلسفی غرب را هم می‌آموخت و هم می‌آموزاند، لیكن رویكردش نسبت به شناخت اسلام و تاریخ آن باعث شد كه كمتر به جنبه‌های درونی فلسفی، بپردازد، وگرنه در اسلام‌شناسی هم هر آیه‌ای را با آرای فلسفی ‌مقایسه می‌كند و در بسیاری از مسائل از هگل و در مواردی از سارتر و ماركس و هایدگر مثال می‌آورد،‌ بنابراین، این‌طور نبود كه دكتر هیچ نسبتی با فلسفه نداشته باشد، بلكه اینها «سرخط» هائی بودند كه من در مقاله «نیندیشیده‌ مانده‌های فلسفی شریعتی» خواسته‌ام آنها را ردیابی و ریشه‌یابی كنم و دستگاه فلسفی و متدولوژی دكتر را توضیح بدهم.
شما در اوایل انقلاب در یك سخنرانی، فهرست‌وار گفته بودید كه من این چیزها را از پدر آموختم. از جمله اینكه گفته بودید از پدر آموختم كه ارزش‌ها از انسان‌ها برترند. الان بعد از 30 سال، آیا هنوز همان فهرست را ارائه می‌كنید یا آموزه‌های دیگری دارید؟
هر دفعه كه آثار دكتر را می‌خوانم و یا مرا به آثار او توجه می‌دهند! نكات جدیدی پیدا می‌كنم. این پتانسیل هنوز در جامعه هست. من به شهرستان‌ها كه می‌روم، می‌بینم هنوز جرقه‌هائی از اول انقلاب و پتانسیل عظیمی از توجه به دكتر وجود دارد.
و به‌نوعی هم دارد تجدید می‌شود.
بله، همین‌طور است، بنابراین ما در اینجا با ساحت‌ها و وجوهی از شریعتی آشنا می‌شویم كه قبلا چون در خارج بودیم، اصلا به این وجوه توجه نمی‌كردیم و خیال می‌كردیم اینها مرده و تمام شده‌اند.
مثلا چه مواردی؟
مثلا اینكه ادبیات شریعتی، بر خلاف تیپ روشنفكر، توانسته عمیقا در میان مردم عادی و محیط‌های سنتی و حتی در بعضی از شهرهای دورافتاده،جا باز كند و مردم عادی از ادبیات او استفاده می‌كنند. جالب اینجاست كه در مواردی دیدم كه مردم با حرف‌های شریعتی، مراسم مذهبی اجرا می‌كنند!این شاید تنها تجربه روشنفكری ما از صدر مشروطه تاكنون باشد كه ادبیات یك روشنفكر بتواند این گونه در سطح مردم عادی و متدین مطرح شود. این نكته به ما می‌آموزد كه توجه دكتر به سنت و دین و عرفان و همچنین هنرمندانه بودن بیان او، حساسیت‌هائی را در جامعه ایجاد كرده كه مطلقا‌ً كار ساده‌ای نیست و یك جور نبوغ هنری می‌خواهد كه در دكتر شریعتی به صورتی استثنائی وجود داشت. شاید نشود آن نبوغ را تكرار كرد، اما تجربه‌ای است كه از نظر روشی می‌توان به آن توجه كرد.
مشكلی كه الان ما داریم ایجاد ارتباطی ذهنی و عاطفی با مردم است؛ مثلا خود من واقعا در ایجاد این ارتباط با نسل جوانی كه با آنها سر و كار دارم، دچار مشكل هستم. این واقعاً نكته‌ای است كه باید از شریعتی بیاموزیم قول هایدگر باید بتوانیم راحت فكر كنیم و ما می‌گوئیم باید بتوانیم ساده حرف بزنیم و آن هم به شكلی زیبا و هنرمندانه. یك وقتی به شاعرانه حرف زدن به دیده تحقیر نگاه می‌شد، ولی الان خود فلسفه هم در مورد شعر و هنر، تجدیدنظر كرده و در واقع از این دو موضوع، اعاده حیثیت شده و شعر به عنوان عالی‌ترین بیان در نظر گرفته می‌شود. هنر و بیان یك فرم دارد و یك محتوا. فقط محتوای متعالی نیست كه تاثیر می‌گذارد؛ بلكه نحوه ارائه محتوا و به عبارتی فرم هم بسیار مهم است و شریعتی به این فرم دست پیدا كرده بود. یكی هم جنبه اخلاقی بحث‌های دكتر است كه حتی در انتزاعی‌ترین مفاهیم هم به روشنی به چشم می‌خورد. یكی هم نوع نگاه او به مفاهیم دینی است، آن هم در برهه‌ای كه از فرط استفاده، این ارزش‌ها فرسوده‌ای شده بودند.
و در واقع باید بازسازی یا بازگفتار شوند.
قبل از بازسازی به قول علمای جدید بهتر است «واسازی» شوند! شاید در زمان اقبال می‌شد از بازسازی یا (reconstruction) حرف زد، چون خیلی عجله داشتیم كه زودتر همه چیز را بازسازی كنیم، ولی حالا سخن از واسازی یا ساختارگشایی ( deconstruction))یعنی باید ساختارها را باید به شكل معكوس به قطعات و ذرات اولیه تبدیل و تقسیم كنیم، درست مثل اتومبیلی كه تك تك قطعاتش را باز می‌كنیم تا ببینیم جوهره و اندیشه اولیه یا نیندیشیده‌هایش چه بوده است.
شما در دوران نوجوانی با خیل انقلابیونی كه شیفته دكتر شریعتی بودند مواجه بودید. اینك كه پس از نزدیك سه دهه كه به ایران باز گشته‌اید، با خیل جوانانی روبرو می‌شوید كه منتقد دكتر شریعتی هستند، بماند كه بعید است اینها عمیقاآثار او را مطالعه كرده باشند. وقتی این دو تجربه متضاد را كنار هم می‌گذارید، چه حسی پیدا می‌كنید؟
البته در ابتدای انقلاب، این شیفتگی چه در نسل جوان و چه در كل جامعه نسبت به آرمان‌هائی بود كه انقلاب در چشم‌انداز مردم قرار داده بود و شریعتی هم از این جهت، مطلوب همگان بود و در همه شهرها این شیفتگی نسبت به او احساس می‌شد.این جوّ الان افول كرده، ولی همه اینها به دوره‌ها و مقاطع تاریخی بحران‌هائی برمی‌گردد كه خود جنبش اجتماعی ایران از آن متاثر بوده است. در دهه 60 می‌بینیم كه ناگهان همه چیز فرو می‌پاشد و مخالفت‌های زیادی علیه شریعتی اظهار می‌شود، ولی در دهه 70 گشایشی پیدا می‌شود. وقتی دقت می‌كنیم می‌بینیم اینها مصادف است با جنبش‌های اجتماعی، مثلا در دوره انقلاب چون جشن بود و امید به اینكه می‌توانیم جهان بهتری برای خود بسازیم و همگان انرژی زیادی برای ساختن داشتند، از شریعتی هم استقبال زیادی شد، ولی در دهه 60،‌شریعتی مهجور شد. در دهه 70 بازگشایی پیدا شد و این روحیه در مردم پدید آمد كه می‌توانیم اصلاحاتی را انجام بدهیم و توجه به شریعتی زیاد شد.
توجه به شریعتی در دهه 70 زیاد نشد، چون بانیان اصلاحات در این دهه، خودشان به تجدیدنظر در مبانی رسیدند و چندان تمایلی نداشتند كه در پروژه اصلاحاتشان، شریعتی را راه بدهند.
خود این گرایش هم دارد افول می‌كند، ولی نوعی بازگشت به شریعتی دیده می‌شود.الان كه من در شهرستان‌ها به محیط‌های دانشجوئی می‌روم، می‌بینم آن پرسش‌ها و تردید‌ها هنوز وجود دارند.سئوالات دانشجویان عمدتا حول دو محور ایدئولوژی و امامت دور می‌زنند و به شریعتی انتقاداتی می‌شود كه بیشتر ناشی از بدفهمی مفاهیم اصلی و اندیشه و تفكر اوست. ولی از‌ آنجا كه شریعتی نمونه اعلای راه سوم بین سنت و مدرنیته بوده، همچنان این ایماژ و تصویر و اسطوره برقرار است و آن ذهنیت‌های منفی را خنثی می‌كند، یعنی شبهه‌ها بسیار حاشیه‌ای هستند و از بین 100 نفر ممكن است 10 نفر چنین مسائلی را مطرح كنند. وگرنه 90 نفر خواستار بازفهمی و درست فهمی افكار او هستند.
یعنی افراد بیش از آنچه كه تحت تاثیر داوری‌هائی كه درباره دكتر شریعتی صورت می‌گیرد باشند، تحت تاثیر اندیشه‌های او هستند؟
به‌خصوص كه در باره شریعتی‌شناسی، كار علمی چندانی هم انجام نشده و بیشتر نوشته‌ها بر اساس حب و بغض بوده و در هیچ كدام تعادل علمی كه به وسیله آن بتوان منحنی‌ای از تاثیر آثار شریعتی و سیر فكری او ترسیم كرد، در دست نیست. چون به هرحال او در اندیشه‌های خود در هر دوره‌ای سیری داشته و پنج دوره را گذرانده و باید شریعتی آخر را ملاك قرار داد و آخرین نظریات او را باید جامع‌ترین نظریات او دانست. باید از آخر شروع كنیم و به بررسی دوره‌های قبل بپردازیم، درحالی كه عمدتا تصویری كه از او ترسیم می‌شود، شریعتی در دوران ماقبل آخر، یعنی دوره حسینیه ارشاد است كه او در مقابل میكروفن ایستاده و جملاتی از قبیل: «اگر می‌توانی بمیران و اگر نمی‌توانی بمیر» و «هر انقلابی دو چهره دارد» و «شهید، قلب تاریخ است» را تكرار می‌كند و یا حملات بدی به فیلسوف‌ها می كند و از اصطلاح«فلسفیدن» استفاده می‌كند و یا دموكراسی لیبرال را «نقابی بر چهره فاحشه‌ای» توصیف می‌كند و بهانه به دست كسانی می‌دهد كهاین عبارات را درشت‌نمائی می‌كنند و گاهی هم با توسل به ‌آنها كلیت اندیشه او را زیر سئوال می‌برند.
ولی فارغ از تمام این داوری‌ها، خیلی‌ها هنوز تمنای شناخت او را دارند.
تمنای شناخت هست و قابلیت تصدیقی قوی هم دارد، یعنی اندیشه‌های دكتر شریعتی فضای بازی را ایجاد می‌كند كه می‌توان در آن نظرات مختلف را بیان كرد و شنید و دیالوگ بین اندیشه‌های گوناگون را برقرار ساخت. خوشبختانه هنوز در جامعه یك پتانسیل قوی برای شناخت شریعتی وجود دارد و ما باید از این حسن اقبال برای راهیابی به یك تجربه فرهنگی صحیح استفاده كنیم و تمام ضعف‌های گذشته خود و دیگران را با نقدی عالمانه محك بزنیم و جمع‌بندی درستی را انجام بدهیم و یك خط‌مشی‌ درست فرهنگی و ملی و اعتقادی نوآورانه‌ای را در پیش بگیریم.
از نامه‌های دكتر شریعتی به شما چنین برمی‌آید كه ایشان به شما امید زیادی بسته بوده است. پس از گذشت بیش از 30 سال برای شناساندن دكتر شریعتی چه برنامه‌ای دارید؟
نامه‌های دكتر به من بیشتر حالت سمبولیك دارند، یعنی این نامه‌ها به فرزندان نوعی او نوشته شده‌اند. دكتر از این نامه‌ها استفاده می‌كند تا در واقع حرف‌های خودش را بزند، بنابراین بیشتر منِ نوعی مدنظر او بوده است، ولی به هرحال من به نوبه خودم تلاش می‌كنم بیش از آنكه مدافع شریعتی باشم یا مدح و ثنای او را بگویم، تصویری واقعی از اندیشه او ارائه كنم و اگر در جائی، اطلاعات غلطی از او داده می‌شود،به عنوان یكی از شهود، اطلاعات درست‌تر و موثق‌تری رادر اختیار جوینده حقایق قرار دهم، اما پروژه دكتر شریعتی، قبل از او وجود داشته و پس از او هم ادامه پیدا كرده. ما حالا به یك شریعتی دوران خودمان نیاز داریم، چون دوران ما عوض شده است.
این شریعتی تضادی كه با شریعتی قبلی ندارد؟
این شریعتی باید دو صفت داشته باشد، یكی اینكه وفادار به پروژه قبلی باشد و ریشه در اصالت‌ها داشته باشد و دیگر اینكه باید نوآور و پاسخگوی مسائل جدید باشد.
اخرین خاطره‌ای كه از پدرتان به یاد دارید و پدر را با آن خاطره به یاد می‌‌آورید، برایمان تعریف كنید.
خاطرات، به‌خصوص در دوره آخر خانه‌نشینی دكتر زیاد است. معمولاً شب‌ها می‌نشستیم و با دكتر بحث می‌كردیم و به عنوان نسل جوان از دكتر سئوالاتی داشتیم. من در آن زمان 15، 16 سال بیشتر نداشتم و تازه با جریانات سیاسی و شاگردان دكتر آشنا شده بودم، به‌نوعی نقش رابط را بین دكتر و بچه‌های حسینیه ارشاد و دانشجویان او بازی می‌كردم كه بعضی از پرسش و پاسخ‌های آن دوران، در جلد 23 مجموعه آثار: «جهان بینی و ایدئولوژی» یا در جلد 2: «خودسازی انقلابی» كه عرفان، برابری،‌ آزادی باشد، آمده است. شرایط بسیار بدی بود، چون در سال 54 اوج خفقان بود و دكتر حتی در نوشتن هم مشكل داشت كه اینها را كجا بگذارد كه نریزند و جمع نكنند و نبرند
بعد از تجربه زندان، محتاط هم شده بود...
بله، چون یك سال و نیم در كمیته مشترك ضد خرابكاری و در یك سلول انفرادی زندانی بود، در حالی كه كمیته مشترك، یك زندان موقت بود.هیچ كس را این قدر طولانی در آنجا نگه نمی‌داشتند. محیطی پر از آزار و فشارهای روحی هولناك بود و دائماً مبارزین را شكنجه می‌دادند كه از آنها اقرار بگیرند و بنابراین افراد در آنجا به صورت موقتی بودند و وقتی دوره بازجوئی و شكنجه‌شان تمام می‌شد، آنها را به زندان‌های دیگر می‌فرستادند، اما دكتر را در آنجا نگه داشتند و عملا روحیه‌اش را خرد كردند.این دوران طولانی، تاثیر روانی بسیار بدی بر اوگذاشته بود.اگر عكس‌های قبل از این دوران را با بعد از آن مقایسه كنید، به‌خوبی متوجه این تغییر خواهید شد. دكتر بعد از این زندان كاملا پیر و صورتش متورم شده بود.
ولی مااز جهتی این بخت و شانس را داشتیم كه در این دوران آخر، در محضر دكتر باشیم. چیزی كه از او به یادم می‌آید،امیدی بود كه به‌رغم همه فشارها و شكست‌ها و حرمان‌ها در او وجود داشت. دكتر همیشه از چند جبهه اعم از حاكم و محكوم مورد هجوم بود، با این همه نگاه بسیار شادابی به زندگی داشت و رسالتی را احساس می‌كرد و به جوانان و نیز گل و شكوفه و طبیعت علاقه خاصی داشت. این نگاه او در رفتارش نسبت به خانواده و مردم كاملا مشهود بود. به آینده امیدوار و به نیروئی قدرتمند متكی بود و این روحیه او برای ما بسیار آموزنده بود. در نامه‌هائی هم كه برای من می‌نوشت، كاملا این روحیه منعكس است. موقعی كه ایشان به خارج آمد، متاسفانه من در امریكا بودم و نتوانستم ایشان را ببینم، ولی در نامه‌هایمان تبادل فكری داشتیم. به هرحال دكتر برای ما حالت پدر عادی را نداشت، چون همیشه از ما دور بود. هر وقت ما در مشهد بودیم، او در تهران بود و وقتی در تهران بودیم، او در پاریس و دانشجو بود. در واقع تنها در همین یك سال آخری كه از زندان آمد، دائما با هم بودیم و در نتیجه آخرین خاطراتم به همین دوران برمی‌گردد. سال 54 و از همه نظر سال سركوب جنبش‌های انقلابی و سال خیانت‌ها بود.
ولی در عین حال سال كلید خوردن انقلاب هم بود. چه كسانی در این دوران با ایشان ارتباط داشتند.
برخلاف آنچه كه سعی می‌شود در جامعه القا شود، دكتر بیشترین تاثیر را بر طلاب داشت و آنها با او ارتباط داشتند و از شهرهای مختلف به دیدنش می‌آمدند. با روحانیون اندیشمند دوران خود هم ارتباطی مداوم داشت. از سال 55، خاطره‌ای از مرحوم مطهری دارم. ما همیشه به منزل ایشان می‌رفتیم و ایشان هم به دیدن ما می‌آمدند. یادم هست به منزل ایشان رفته بودیم و دكتر به مرحوم مطهری گفت كه این احسان ما كتاب‌های شما از جمله درس‌هائی از نهج‌البلاغه را دارد می‌خواند. من چند كتاب از ایشان خوانده بودم و سئوالاتی داشتم. دكتر به مرحوم مطهری گفت كه احسان می خواهد یك دوره دروس حوزوی بخواند. آقای مطهری همان جا به مسئول مدرسه چیذر تلفن زد كه ما برویم آنجا و ثبت نام كنیم.آن موقع خانه ما در خیابان جمال‌زاده شمالی بود و من دیدم كه عملا نمی‌توانم برسم. یك بار هم آقای مطهری به خانه ما آمدند و كتاب 23 سال دشتی را آوردند و گفتند تنها كسی كه می‌تواند خوب جواب این كتاب را بدهد، شما هستید. بعدها كه دیدم نوشته‌ها و یادداشت‌هائی از آقای مطهری علیه دكتر درآمده، خیلی متعجب شدم، چون با خاطرات و برداشت‌های من از رابطه آن دو نمی‌خواند. آقای مطهری دكتر را به عنوان یك مورخ تاریخ اسلام قبول داشت و پیش از آن هم در مجموعه‌ای كه حسینیه ارشاد به نام «محمد: خاتم پیامبران» در آورد،دكتر مقالاتی نوشته بود و آقای مطهری می‌خواست كه دكتر در ادامه آن بحث‌ها بازهم بنویسد. دكتر بهشتی هم با پدر ارتباط صمیمانه‌ای داشت و هر وقت از هامبورگ می‌آمد،به دیدن او می‌آمد. دكتر با دكتر بهشتی، دكتر باهنر، آقای گلزاده غفوری و مجموعه‌ای كه كتاب‌های درسی را می‌نوشتند، همكاری داشت. آقای بهشتی از روحانیون متجدد محسوب می‌شد. دو نفر از روحانیون خراسان هم بودند كه از طرف امام خمینی به دیدن دكتر می‌آمدند، گمانم اقای مهامی و آقای طبسی بودند.
در همان سال 54؟
خیر این مربوط به سال‌های پیش‌تر بود. در سال‌های آخر چهره‌هائی مثل مرحوم آقای لاهوتی و از مشهد آقای خامنه‌ای و آقای تهرانی و در تهران هم روحانیونی می‌آمدند كه اسامی آنها به خاطرم نیست. یك عده هم از قبل با ایشان مرتبط بودند مثل آقای صدر بلاغی كه از دوره حسینیه ارشاد بود یا آقای خسروشاهی كه گاهی به دیدن ایشان می‌آمد و یا بعضی‌ها كه از زندان آزاد می‌شدند، عمدتاً در منزل آقای علی بابائی به دیدن دكتر می‌آمدند. دكتر تا آخر عمر با روحانیون، به‌خصوص چهره‌های سیاسی و مبارز روحانی رابطه داشت. در جریانی هم كه در حسینیه ارشاد پیش آمد، می‌توان گفت كه اختلاف بیشتر بین آقای مطهری و آقای میناچی در نحوه مدیریت و اطلاع‌رسانی درباره جلسات سخنرانی دكتر بود. در جلسه‌ای كه در مشهد تشكیل شد، آقای مطهری در این باره انتقاداتی به آقای میناچی داشت و دكتر سكوت كرده بود. دكتر اساساً اختلافی با كسی نداشت و زیاد در این موارد نظر نمی‌داد و كار خودش را می‌كرد و با همه برخورد همدردانه و همدلانه داشت. بیشتر تحریكات از بیرون بود، هر چند زمانی كه آقای مطهری از حسینیه ارشاد كناره‌گیری كرد، دیگران حالت بینابینی داشتند، اما دكتر با كسی مشكلی نداشت و ارتباط هم بین دكتر و آقایان برقرار بود.
در خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای هم از اختلافات حسینیه ارشاد، به اختلاف استاد مطهری و آقای میناچی تعبیر شده است.
بله. ایشان به‌خوبی در جریان مسائل مربوط به دكتر بودند.آقای خامنه‌ای همسایه استاد شریعتی بودند و به استاد هم علاقه زیادی داشتند و همیشه به ایشان سر می‌زدند. آن روزها در منزل آقای فرح‌بخش جلساتی بود و جوان‌ها جمع می‌شدند وایشان در آنجا گفتند همه امید من به شما جوان‌هاست. قبل از مسافرت از ایران، من آقای خامنه‌ای را در جبهه جنگ دیدم. ما رفته بودیم كه به ستاد فرماندهی جنگ دارو ببریم و با دكتر چمران ملاقات داشتیم. موقعی كه برگشتیم، آقای خامنه‌ای را دیدیم كه با عده‌ای از سوسنگرد برمی‌گشتند. ایشان گفتند بیا بنشینیم و صحبت كنیم. ایشان رابطه قدیمی و طولانی با خانواده ما و دكتر داشتند.
منبع: کتاب ماه یادآور

 
 
 
دلیل یا دلایل مشوش شدن فضای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم چه بود؟

راهپیمایی اعتراض آمیز در سراسر كشور

راهپیمایی اعتراض آمیز در تهران

تجمع دانشجویان در مقابل سفارت انگلیس

احمدی‌نژاد در اصفهان 1388/9/11

پایان بادکنک سبز!

کینه غرب

16آذر آمریکا را زیر پا می گذاریم

کرباسچی بالاخره آفتابی شد!

خشونت ممنوع!

دخیلک یا آمریکا

جنبش سبز=حذف جمهوریت و اسلامیت نظام

تصویر منتشر نشده از احمدی‌نژاد و ثمره در کردستان

تعهدنامه شیخ غلامحسین کرباسچی

كاریكاتور: پیمان رفاقت!

میرحسن؛ پایان یک رویا!

كاریكاتور:جوایز ساختگی بدهید

آوارگان یمنی

اتحاد سبز غرق می شود!

احمدی‌نژاد در جمع ایرانیان مقیم ترکیه

بیانیه موسوی!!

کاریکاتور:پیام جین‏شارپ به سبزی‏ها:برهنه شوید!

هندوانه سبز زیر بغل کروبی

طرح/ما بیشماریم...!

تجمع دانشگاهیان شیراز در دفاع از حریم قانون

طرح/ راه اندازی آزمایشی تلویزیون سبز

کاریکاتور: جمع آشوب

قلبهای بیمار [جوان آنلاین/میثم محمدحسنی]

The game is over [جوان آنلاین/میثم محمد حسنی]

روایت تصویری ضدانقلاب از کاهش شدید پیاده‌نظام سبزها

سایت موسوی برای فروش گذاشته شد!